تبلیغات
آسمان من - مرز بین خوشبختی و بدبختی!
آسمان من
یکشنبه 2 آبان 1395 :: نویسنده : ستاره بانو
طی هفته گذشته سه اتفاق وحشتناك و در این حال عجیب برای پرستار رهام افتاد!
اولین اتفاق رو بنا به دلایلی كه بعد متوجه میشید نمیتونم بگم!
و اما روز چهارشنبه صبح هر چه منتظر شدم خبری از تهمینه خانم نشد چند بار موبایلشو گرفتم ولی از دسترس خارج بود به سرویسم پیام دادم كه منتظر نشه نشستم ببینم بالاخره خبری ازش میشه یا نه تنها چیزی كه به ذهنم میرسید مادر پیر تهمینه خانم بود كه سنش خیلی بالاست و مریض احواله تو این خیالات بودم كه دیدم خودش زنگ زد نفس نفس میزد گفتم خیر باشه خاله تهمینه كجایی؟ گفت والا نزدیك خونه شما تصادف كردم!
با ماشین شوهرش اومده بود و در اثر بی احتیاطی و سرعت بالای یه پراید كه اتفاقا فرار هم كرده ماشینشون با تیربرق برخود كرده و چپ شده بود و جالبه كه شوهر تهمینه خانم همون لحظه تصادف از شیشه كنار پرت میشه بیرون و خود تهمینه خانم با ماشین سه ملق میزنه كه با كمك مردم از شیشه جلو بیرون میاد و الحمدلله هردو شون صحیح و سالم هستن اما بد اقبالی اینه كه ماشین درب و داغون شده و از قضا چند روز هم هست كه بیمه ش تموم شده!
اون روز رو من سركار نرفتم و به ش دو روزی مرخصی دادم كه از این شك بیرون بیاد...
شنبه صبح تهمینه خانم اومد ولی اینبار خیلی آشفته تر بود چشماش ورم كرده بود پرسیدم طوری شده كه بغضش تركید...
بین و اشك و آه و هق هق گفت پسرش رو صبح جمعه داعش تو كركوك مجروح كرده و الان بیمارستان و اوضاع خوبی نداره...
از تعجب فكم بسته نمیشد...
پسر تهمینه خانم مهندس برقه و با 6 مهندس دیگه یه پروژه تو كركوك گرفته بودن كه صبح جمعه ساعت 6 داعشی های لعنتی میریزن سرشون و 4 نفرشون رو تو خواب به رگبار میبندن، پسر تهمینه خانم و یكی دیگه از مهندسا كه الان مجروحه و اوضاع وخیمی داره تو اتاق دیگه بودن و با صدای تیر اندازی بیدار میشن با داعش درگیر میشن  و در نهایت از این 7 نفر دو نفر دیگه وضعیت بدی دارن و پسر تهمینه خانم از ناحیه پا مجروح شده و ایشون تنها كسیه كه حالش نسبت به بقیه بهتره ...
انگار آسمان و زمین دور سرم میچرخید خدایا این چه عذابیه به این زن زحمت كش و شریف میدی آخه؟
نمیدونم از این وقایع اخیر بگم این زن خیلی بدشانسه كه همچین اتفاقاتی براش افتاده یا خیلی خوش شانسه كه پسرش از دست داعش جان سالم به در بردو و بعد از اون تصادف وحشتناك خون از دماغ خودش و شوهرش نیومد؟!
برای پسر تهمینه خانم دعا كنید امروز انتقالش میدن به بیمارستان كرمانشاه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 فروردین 1396 09:23 ق.ظ
Fantastic goods from you, man. I have understand your stuff
previous to and you are just extremely fantastic.
I actually like what you've acquired here, certainly like what
you are stating and the way in which you say it.
You make it enjoyable and you still take care of to keep it sensible.
I cant wait to read far more from you. This is really a tremendous website.
یکشنبه 23 آبان 1395 11:56 ب.ظ
سلام
خدا رو شکر از دو حادثه وحشتناک جان سالم به در بردند
اما پسر ایشان مهندس برق هستند در کرکوک چه می کردند مگر نمی توانستند در کشور خودمان خدمت کنند.
ستاره بانو

خودتون میدونید كه ما از هر قشر و حرفه ای نیروی ارسالی با شرایط خاص داریم ایشون هم حتما شرایط ویژه داشتن مگر نشنیدید كه هم خدمتیهاش كه كشته شدن شهید تلقی شدن!
دوشنبه 10 آبان 1395 10:11 ب.ظ
کاش روزی برسه که خبری از جنگ و در گیری نباشه.تهمینه خانم خیلی خوش شانس بوده
ستاره بانو

سلام آره واقعا امیدوارم
دوشنبه 10 آبان 1395 07:26 ب.ظ
سلام
شکر خدا که پسر تهمینه خانم زنده هستند.
به قول قندک میرزا گاهی سکوت باید کرد و حرف نزد والا به قرعان!
ستاره بانو

بله خدا رو شكر واقعا
شنبه 8 آبان 1395 05:53 ب.ظ
سلام،

بالاخره منطقه جنگی است و از این بلاها زیاد. با آرزوی تمام شدن این جنگ های خانمانسوز خاورمیانه و خوب شدن حال پسر ایشان.
لعنت به همه ی شرکای جنگ افروزان
ستاره بانو


سلام بله هرچه سنگه مال پای لنگه حالا ما مردم غرب اگر بریم اون سر دنیا بازم یه داعشی گروهكی چیزی میاد كه بلای جونمون بشه
پنجشنبه 6 آبان 1395 12:23 ق.ظ
بو كوره كه ی ته همینه خانم دوعا ده كه ین.
حتما تهمینه خانم و پسرش باید خوشحال باشن ك در اون جمع بلازده، كمترین آسیب ر دیدن.
در ضمن، رهام و تهمینه، دو نام قشنگن.
ستاره بانو

ممنون البته منهم اسم تهمینه رو خیلی دوست دارم ولی بعید میدونم اگر دختری داشته باشم اسمش رو تهمینه بگذارم یه جورایی این اسم مستحلك شده
كورین سروش خان؟
چهارشنبه 5 آبان 1395 10:45 ق.ظ
سلام عرض شد بانو
حرف زیادست ولیكن كه سكوت باید كرد
درود فراوان بر شما
ستاره بانو

سلام میرزا نیستید چرا؟
میام پیجتون هم برام باز نمیشه!
چهارشنبه 5 آبان 1395 10:41 ق.ظ
سلام عرض شد بانو
حرف زیادست ولیكن سكوت باید كرد
درود فراوان بر شما
چهارشنبه 5 آبان 1395 07:34 ق.ظ
سلام
دقیقا مشابه این اتفاقات برای یکی از دوستان من افتاد.
تصادف کرد ماشین نابود شد خون از دماغش نیومد
از اتوبوس در حال حرکت بدلیل مشغله فکری زیاد پیاده شد و چند متری رو روی زمین کشیده شد لباسهاش پاره شد ولی خدشه ای بهش وارد نشد و باز تصادف کرد و بازهم هیچیش نشد و همه اینها شاید در عرض دو ماه اتفاق افتاد.
ستاره بانو

ولی به نظر من این آخر خوشبختیه
یکشنبه 2 آبان 1395 11:29 ق.ظ
نمی دونم چه حکایتیه که مصیبت و بلا همش پشت سرم هم میاد. امیدوارم هر چه زودتر پسرش خوب بشه . خبر کشته شدن چهار ایرانی رو تو اخبار بی بی سی شنیدم خدا به خانواده هاشون صبر بده.
ستاره بانو

آره والا خدا بهشون صبر بده طفلكا تو خواب بودن كه شهیدشون كردن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی