تبلیغات
آسمان من - .لعنت بر شیطان
آسمان من
یکشنبه 10 مرداد 1395 :: نویسنده : ستاره بانو
بعد از شنیدن صدای خشن و عصبانی همسر گوشی دستم اومد به زن نگاه كردم كه همچنان نوكش رو تر میكرد!
خودم رو نشكستم و ادامه دادم آخه... همسر با قاطعیت گفت: آخه نداره... همین الان زنگ بزن به مادرت یا خاله ت بیان خونه این زنیكه رو ردش كن بره!
گفتم باشه و تلفن رو قطع كردم داشت دیرم میشد زن هنوز گریه میكرد و هی حرفاشو تكرار میكرد چند بار ازش پرسیدم و هربار كلماتش تغییر میكرد فقط تاكید داشت كه بخدا من تا حالا این یارو رو ندیدمش!
خداحافظی كردم پسرك هنوز خواب بود! به محض خروج به خاله م زنگ زدم خواب بود و ازش خواستم هرچه زودتر بره خونه و تا اومدن من صبر كنه!
كمتر از نیم ساعت خاله م از خونه زنگ زد بدون اینكه بدونه ماجرا چیه و ظاهرا در همون لحظات اولیه از زنك كه حالش آشفته بود قضیه رو پرسیده بود و زن حسابی براش جانماز آب كشیده بود!
میخواستم به خاله م که داشت از فضولی تب میکرد توضیح بدم که زنک  گوشی رو ازش گرفت سلام ستاره خانم ببخشید من حالم خیلی بده میشه برو؟ضمنا من دیگه نمیام سرکار! گوشی رو قطع کردم و دیگه یقین داشتم که همچین بیگناه هم نیست! عصر همسر برگشت حال هر دومون آشفته بود هردو ناراحت بودیم که اگر این داستان به خانه کشیده میشد چکار باید میکردیم؟ پسرک معصوم من!
قضیه رو به تفصیل از شوهرم خواستم تعریف کنه که مبادا در حق زن قضاوت اشتباه کنیم شوهرم گفت من آسانسور رو زدم که بیاد بالا ظاهرا اونا هم همزمان همین کارو کردن چون پرستار می دونست ساعت 7تو طبقه من کسی جز من نیست همسایه روبرو  هم هروز ساعت 6و نیم میرفتن و همسر من ساعت6!از طرفی من تا بچه رو تحویل نمی دادم که بیرون نمیومدم !پس تو طبقه ما اون ساعت كسی نبود بود ! که خدا خواست و شوهر من در آسانسور رو باز میکنه و با یه صحنه سو.پر مواجه میشه. صحنه رو توضیح داد حالا تهوع گرفتم گفتم شاید مرده حمله کرده و زن ناراضی بوده آخه تو آسانسور تا این حد؟ شوهرم گفت کسی که ناراضیه یه دست و پایی میزنه فحشی میده یارو رو هل میده نه اینکه شالشو باز کنه با عشوه بگه نککککککککن ! میدونم اهل اغراق نیست دیگه مطمئن شدم با ناراحتی گفتم یعنی قبلا تو خونه هم اومدن ؟شوهرم گفت نه اگه اومده بودن تو آسانسور مشغول نمیشدن ولی قطعا تو روزهای آتی این اتفاق میوفتاد خداروشکر کردم که به اونجا نرسید. 
از همسرم پرسیدم صبح به مرده چی گفتی گفت تهدیدش کردم و گفتم من حین عصبانیت تصمیم نمیگیرن والا لهت میکردم اما برگردم خدمتت میرسم! بعدم با مدیر ساختمان تماس گرفتم و ازش راهنمایی خواستم دیدم دلش خونه. تازه فهمیدم اصلن این یارو این کاره س و قبلا هم دو تا نظافتچی از دستش رفتن!
بعد از کلی تلفن بازی و جلسه در پارکینگ ساختمان و اجماع همگانی از عدم اعتماد به این آقا بالاخره طرف رو صداش کردن تو جلسه
مدیر ساختمان گفته بود فلانی این جلسه در رابطه با اتفاق دیروز صبح تو آسانسوره اونم جواب داده بود بله من یه اشتباهی کردم و از همگی عذر میخوام!
شوهرم گفته بود اشتباه اینه که بخوای بری طبقه 5 دکمه 4 رو بزنی شما در این زمینه مسبوق به سابقه ای ما تازه فهمیدیم همسایه طبقه اول از دست شما فروخته رفته چون خواسته شوهرش نفهمه که خون دستشونو بگیره!همسایه طبقه 4  از دستت عاجز شده مردیکه هرزه  آخه خوشتیپی؟ قدوبالات خوشگله ؟تو چکاره ای که مزاحم زن و بچه مردم میشی؟ و ظاهرا خواسته باهاش گلاویز بشه و همسایه ها نذاشتن! طرفم گفته فلانی بخدا شیطان گولم زد!
شوهرم یه داستانی رو براش تعریف کرده بود که یکی تو بیابون با مشقت یه کاری با شترش کرد بعد گفت لعنت بر شیطون !شیطون ظاهر میشه میگه لعنت بر پدرت منکه سالهاست شیطانم همچین  کاری به ذهنم نمیرسه حالا مرد ناحسابی این زن ساعت 7صبح صبحانه نخورده هی دهنش بوی گند میده زن خودت ازش پس مونده ؟

خلاصه در نهایت ازش تعهد گرفتن ضمن اینکه چند نفر از همسایه ها روبروی خودش گفتم که دو سه روز قبل از این جریان این خانم رو در حال صحبت و خندیدن دیدن و ما بعد از یکی دوبار حرف زدن با پرستار دیدم شماره شو هم به مردی که مدعی بود تا بحال ندیده داده!

بماند که کلی قسم قرانمون داد به شوهرش و شرکت چیزی نگیم و ما بعد از مشورت و اینکه شوهر معتادش اومد در خونه بهش گفتیم از مراقبتش راضی نیستیم و عذرش رو خواستیم!!!
 اما علیرغم نظر اطرافیان مثل مادرم که میگفت زن بیچاره !!!! گناه داره به شرکت... نگو  من به کارفرماش گفتم چون معتقدم این زن مظلوم نیست خطاکاره و امثال من گناه دارن که به اتکای شرکتهای قانونی یه غریبه رو به حریم خصوصیشون راه میدن بعدم به شرکت زنگ زدم و گفتم من مدیر روابط عمومی یه دستگاه دولتی ام استخدام یه پرستار و احراز هویتش برام از شما راحت تره!  نقد کردن چک و سفته ام برای شوهرم که بانکیه از شما راحت تره راست میگن تو این مملکت هیچ چیز سر جای خودش نیست ! یارو دست پاچه شد گفت چطور مگه ؟ گفتم سربسته بدون آدم مناسبی بهم معرفی نکردید لا اقل وظیفه داشتید به تحقیق دقیقی درباره کسی که به خونه امثال من بفرستید بکنید!

پی نوشت: بعد از این قضایا باوجود اینكه شركت و خودش پیگیر حقوق نشدن  حقوق اون خانم رو به حساب شون كردم به هر حال این پول مال ما نبود و باید می پرداختیم! اما خوشبختانه موفق شدم پرستار قبلیشو برگردونم و حالا حالمون خیلی بهتره امیدوارم دیگه چنین مشكلاتی برام پیش نیاد واقعا تحملشو ندارم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 27 مرداد 1395 01:18 ب.ظ
خدای من ...
جدا از مسئله اسانسور من دارم فکر می کنم به اینکه اگه این اتفاق نمی افتاد ممکن بود چه مسائل ناراحت کننده دیگه ای پیش بیاد ... خدا رو شکر متوجه شدید.

واقعا بدترین چیزه همسایه نامناب داشتن. طفلی همسر و بچه هاش ...
ستاره بانو

بله واقعا... ناراحتی من و همسرمم همسن بود اگر متوجه نمیشدیم كار حتما به خانه میكشید!
دوشنبه 25 مرداد 1395 09:23 ق.ظ
من شخصا برای اون مرد ارزو میکنم یک شب در استان قزوین گیر بیافتن ..تا حسابی حالش جابیاد :)
ستاره بانو

یکشنبه 24 مرداد 1395 07:06 ب.ظ
سلام .میلاد امام رضا (ع) رو بهتون تبریک میگم..

لطفا لینک زیر روباز کن..

http://8pic.ir/images/p2o35ke91tzaqn3za8dx.jpg

وعده ما وبلاگ داداشی..
ستاره بانو

سلام ممنون و بر شما مبارك چشم حتما
یکشنبه 24 مرداد 1395 01:09 ب.ظ
ستاره بانو چرا پست بالا اجازه كامنت گذاشتن نمیده؟
ستاره بانو

چون برای دل تنگ خودم و پدرمه نمیخوام دوستان رو زحمت بندازم از طرفی هم اگر نمینوشتم دق میكردم میرزا
یکشنبه 24 مرداد 1395 01:08 ب.ظ
وقتی آدم در خوندم مطلب درست دقت نكنه مثل من میشه. دوستان حواستونو جمع كنین مثل من سر به هوات نباشید. بازم شرمنده.
ستاره بانو

دور از جون دارید منو شرمنده میكنید ایراداز منه كه طولانی و طویل نوشتم
یکشنبه 24 مرداد 1395 01:06 ب.ظ
سلام ستاره بانوی عزیز. شرمنده احتمالا من یك موضوع مهمی را متوجه نشده ام. آیا این دو قصد داشتند به منزل شما بیایند برای برنامه خودشون؟!
اگر اینطور باشد كاملا حق با شم و همسرتان است. من فكر كردم فقط در آسانسور این اتفاق رخ داده و همانجا هم خاتمه پیدا می كرده. خیلی خیلی ازتون عذرز خواهی می كنم. بنده را ببخشید. بد متوجه اصل موضوع شدم.
ستاره بانو

سلام میرزا خدا نكنه شما شرمنده بشی من فهمیدم مطلب رو خوب نخوندید البته كه رفتار آسانسور باب آشنایی و خونه ما در روزهای آتی این آشنایی جولانگاه امن این دو نفر میشد و خدا رحمش به بچه معصوم ما اومد كه اینطور قضیه لو رفت و الا همسر من 25 میلیون تومن سال 90 ضرر كرد چون نمیخواست زن شریكش بفهمه بخاطر زن بازیش تو حریم شركت داره ازش جدا میشه!
شنبه 23 مرداد 1395 03:18 ب.ظ
ستاره بانو راستش اولین پیامی که گذاشتم اصلا مطلب رو نخوندم ..... عجب ادم لاشی بوده اون مرتیکه .. دم شوهریت گرم خوشم اومد ...
..........
ستاره بانو

خواهش میكنم ما اهل این كاراگاه بازیا نیستیم بویژه همسر! اما خدا میدونه این مردك چندین زن و دخترو اذیت كرده و اونا از ترس آبرو و اینكه شر به پا نشه چیزی نگفتن!
شنبه 23 مرداد 1395 09:41 ق.ظ
سلام و درود بر ستاره بانوی عزیز
شاید شاید من خیلی خوشبین هستم. نمیدونم چی بگم واقعا. البته باید عرض كنم كه این موضوع به یك بررسی دقسق و كارشناسانه نیاز داره. وكار ما نیست.
به هر حال تندی بنده را ببخشید.شرمنده
ستاره بانو

سلام میرزا من شمارو درك میكنم شاید شما هم نمیدونید كه همسر من چطور آدمیه و عجیبه كه كشف این موارد خیلی به پستش میخوره ولی تا بحال چنین برخوردی نكرده و تندی رفتار ما هم برای این بود كه دو نفر آدم بی مسئول قصد تجاوز به حرمت و حریم مارا داشتند با این وصف اجازه ندادیم شوهر و خانواده زن چیزی بفهمن و خوده شركت هم متوجه لنگیدن زن از قبل بودند كه سعی كردن چیزی نگن! مردك هم متعهد شد دیگه برای خدمه مزاحمت ایجاد نكنه همین الانم مستخدم برای آپارتمان ما نمیاد و همه جا رو گند گرفته !!! ظاهرا چند روز قبل از اتفاق با پرستار ما سر وقت نظافتچی رفته و اون زن ضمن اعتراض به مدیر ساختمان بدون گرفتن حق الزحمه ترك كار كرده ! آیا از چنین آدم وقیحی كه مزاحم ناموس مردم میشه باید به آسانی چشم پوشی كرد؟ اگر به جای پرستار یه نمه راضی خواهر من -خاله من( كه قبلا هم ظاهرا خواسته سر صحبت باز كنه) توی اون شرایط قرار میگرفت چی؟ اونوقت شاید همسر من خیلی هیجانزده میشد و به قول معروف دستی خیر و دستی شر! اگر فاجعه ای رخ میداد كی جوابگو بود؟
پنجشنبه 21 مرداد 1395 11:11 ق.ظ
سیلام ستاره بانوجان ..خوبی؟
خوشی؟ بعد از تقریبا4 ماه به وبلاگت سر زدم ... خودم دیگه حوصله وبداری نداشتم جمعش کردم.. فقط خواستم بیام عرض ادبی بکنم به شما و سایرین .. موفق و پایدار باشید...
سیاه ماهی رو یادت اومد برام جواب بذار :)
ستاره بانو

سلام مگه میشه یاد بره!
خوشحالم كه دوباره پیامتو خوندم این یعنی حضور داری ممنونم
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:40 ب.ظ
سلام،

متجاوزان به حریم خصوصی را باید افشا کرد با نام و آدرس.
ستاره بانو

سلام در حدی خدمتشون بودیم كه زندگی خانم تحت شعاع قرار نگیره و از این بابت خیلی ممنون بود چون میدونست چیكار كرده! آقا هم در حدید كه دیگه به خودش اجازه نده هر زنی رو دید خواسته و ناخواسته باب دست بازی تو پاركینگ و آسانسور باهاش وا كنه!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 11:20 ق.ظ
موجودات كه انسان هم درزمره آنهاست دارای نیازهای مختلفی هستند كه خوراك و خواب و تفریح و....از آن دست هستند.چطور اگر كسی در آسانسور یا هرجای دیگر در حال خوردن باشد كسی به او ایراد نمی گیرد؟یا اگر در گوشه خیابان خوابیده باشد كسی توجه نمی كند. اما اگر یك بد بختی از سر نیاز در آسانسور كاری بكند فورا باید درباره اش بشدت اعمال قانون كرد؟ آسانسور خیابان نیست. یك جای مخفی و دنج است.آسانسور خانه شما نبوده پس به شما هیچ ربطی پیدا نمی كرده....كاش این ظرایف را متوجه شویم و زود قضاوت نكنیم و دیگران را بیچاره و آواره.به همسرجان بفرمایید حالا دلتون خنك شده؟حالا دیگر در شهر هیچ بدتراز این اتفاقها رخ نمی دهد؟ مملكت تبدیل به مدینه فاضله شد آیا؟ببخشید خیلی عصبانی شدم
ستاره بانو

مملكت و شهر به ما ربطی نداره میرزا خودش صاحب داره ولی عجیبه كه آسانسور رو یك جای دنج برای هرزگی میبینید بعدم همین بانو و هم اون آقا خودشون متاهلن نه یارو پسر 17 ساله ست نه این بیوه مرد ندیده! آسانسور هم جاییه كه زن و بچه و خانواده همسر من مدام توش تردد میكنن پس نه همسر من بلكه شماهم خاطرتون پریشون میشه اگر مردی هرزه كه راحت دست به تن زنها میزنه با زن و دخترتون تنها توی محیط دنج آسانسور بمونه!
خیلی عجیبه از شما كه آسانسور خونه و ساختمان مارو جز حریم ما نمیدونید!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 11:11 ق.ظ
موضوع جالبتر این است كه متاسفانه اینجا هم همه به اتفاق علیه زن بد بخت رای صلدر كرده اند. خوب است كه ما قاضی و حاكم شرع نشده ایم!!!
ستاره بانو

اتفاقا غیر از اون كسی كه نظر داد بقیه علیه مردك طای صادر كردن بعدم میرزا جان مثل اینكه مطلب را خوب نخواندید این قاضی ها كسانی بودن كه همگی از تصور اینكه این مردك شرزه بی حیا دست به زن و دختراشان دراز كرده و اونها شاید از ترس چیزی نگفتند حالشان خیلی بد شد فرض كنید روبروی خانه شما مردی بیحیا و وقیح باشه كه هر بار با افراد نسوان خانه شما دیدار بكنه با نگاه هیز و لبخندهای هرز سر صحبت باز كنه و منتظر باشه كه تنی بهشون بزنه و یا دستی! خداوكیلی چقدر مثل كشیش رفتار میكنی! همسایه اون مردك زن جوان و خوش آب و گلی داره خودشم شغلش نگهبانیه و مجبوره یك شب در میان شیفت وایسه اونقدر از شنیدن سابقه آزار و ادیت مرتیكه حالش بد شد( البته از زبان سایر همسایه ها نه همسر من) كه همین دیروز پریروز خونه اش رو فروخت و تا سر ماه خالی میكنه!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 11:08 ق.ظ
ایا الان وجدان همسر جان راحت است؟ كه آنگونه اعمال قانون كرده؟آیا آن زن الان از كار بی كار نشده؟ زندگی اش مختل نشده؟ دچار بدبختی و تن فروشی نشده؟
آیا جنایت كرده بود؟!همسر جان چه جوابی برای وجدان خود و خدای خود دارند كه بدهند. اگر زن به خطاهای بد تر گرفتار شده باشد گردن چه كسی است!!اگر خودكشی كند چی؟چقدر خوب است كه قبل از هركاری قدری بیندیشیم
ستاره بانو

كسی كه اینقدر ارزان تنش رو میفروشه حتما خیلی قبلتر شروع كرده و بعید میدونم سوت آغازش رو همسر من زده باشه بعدم ما به همسرش چیی نگفتیم و پولش رو تمام و كمال پرداختیم فكرم نمیكنم عامل فحشای فردی كه با سواد دیپلم ردی به ماهی 700 هزار تومن علاوه بر ناهارو صبحانه و سایر كمكهای خاص قانع نیست گردن شخص همسر من باشه؟ من همكار دارم با فوق لیسانس روزی 8 ساعت مثل تراكتور كار میكنه برای ماهی 400-500 تومن عفتشم نمیفروشه! حالا اون خانم عادت داره به ارزون فروشی و زیاده خواهی من مقصرم؟
هنوزم فكر میكنم سزاوار این رفتار بوده!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 11:04 ق.ظ
دقیقا یاد فیلم بینوایان افتادم.بزرگواری چقدر مهم است. دیده را نادیده گرفتن چقدر می تواند تاثیر خوب بگذارد.ژان والژان به دلیل فقر از خانه كشیش دزدی كرده بود.رییس پلیس بشدت قانونی و خشن اورا دستگیر كرده به خانه كشیش برد. كشیش مهربان و بزرگوار گفت: من خودم اینهارا به اوداده ام.سپس رفت و دو وسیله نقره ای گرانبها آورد به او داد گفت پسرم اینهارا فراموش كرده بودی ببری!!!
سپس ژان والژان توبه كرد و بعدها شهردار شد. گرچه رییس پلیس همچنان بر مجرم بودن او مصر بود. چقدر فرق است بین آن كشیش و رییس پلیس!!!
ستاره بانو

دزدیدن یك تكه نان حتی پول حتی طلا با فسق و فجور توی حریم خصوصی دیگران خیلی فرق داره مطمئن نباشید اگر جای ما بودید و كسی قصد داشت هرزگیشو بیاره توی منزل شما جلوی چشم بچه تون میتونستید رفتار بزرگوارانه انجام بدید!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:59 ق.ظ
به نظر من شما و همسر گرامیتون قضاوت ناعادلانه ای كرده اید. اگر این عمل در منزل شما رخ داده بود حق با شما بود. اما فكر نمی كنم رفتار خصوصی دیگران به كسی مربوط باشد.هكاش همسرتان بزرگوارانه قضیه را ندید می گرفتند و حتی به روی شما هم نمی آوردن!
حالا مثلا بااین كاری كه ایشان كرده اند چه چیزی را می خواستند ثابت كنند؟!
ستاره بانو

میخواستند ثابت كنند خانه حرمت داره میرزا كسی كه خانه و حریم خصوصی من و همسرم روزی 7-8 ساعت در اختیارشه حق نداره در ساعتی كه خدمت ماست به امور عاشقانه و مادی شخصیش بپردازه!
ببخشید كه صراحتا میگم اما همین بزرگواریهاست كه امثال اون مردك رو اونقدر شرزه میكنه كه به خودش اجازه بده چنان به ناموس مردم مزاحم بشه كه دو نفر ترك كار كنن و یك خانواده از ترس آبرو خونه شون رو عوض كنن!
هنوزم فكر میكنم شایسته همین حركت بود! اون خانم هم باب فحشارو با اتكا به خونه خالی من باز كرده بود! و اگر خدا نكرده پاش به خونه م میرسید كه احتمالش در روهای آتی بسیار بود چون جایی امنتر از خانه من برای درآمدزایی جانبی نداشت! مطمئن باشید اینبار بجای این رفتار نه تنها بزرگواری در كار نبود بلكه من به شخصه تا پای این خانم و اون مرتیكه رو به دادگاه و زندان نمیكشیدم دست بردار نبودم عواقبشم پای خودشون بود خدا به انسان شعور داده! هر آدمی حین كار خطا میدونه خطاكاره! بعدم فكر كن بچه معصوم من حین رفتار این دو هرزه سر میرسید میدید و یا گریه میكرد و معطل شیر و آب میماند تا خانم و آقا كارشون تموم شه باور كن باور كن شرفشون رو طوری میبردم كه برای هر آدم هرزه دیگه ای عبرت بشن! متاسفانه من و همسرم آدمهای كوچیكی هستیم نمیتونیم اجازه بدیم كسی حقمون رو در حریم خصوصی خودمون بویژه جلوی چشمای بچه مون اینجور پای مال كنه! ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمكاری بود بر گوسفندان!!
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:55 ق.ظ
سلام
من قبلا اینجا كامن نذاشته بودم آیا؟فك كنم گذاشته بودما؟ ای بابا
متاسفانه همیشه یك سری حقایق در پشت پرده پنهان می مانند.لذا نمیشه صرف دیدن یا شنیدن خبر یا مطلبی زود تصمیم گرفت .زود نظر داد زود اعمال قانون كرد. درود بر شما
ستاره بانو

متاسفانه در این مورد عدم قضاوت منجر به ظلم به بچه ام و تضییع حق خودم میشد و نتونستم از كنارش بگذرم حتما اگر این اتفاق برای دیگری میوفتاد قضاوت نمیكردم!
دوشنبه 18 مرداد 1395 09:01 ب.ظ
چقدر تاسف باره که برخی از زنان و مردان ما این قدر سخیف شدن.
این شرکت ها هم هیچ مسولیتی رو نمی پذیرن فوق فوقش عذرخواهی می کنن حتی وقتی اشتباهات بزرگ و غیر قابل بخشایشه می گن ما که نمی تونیم برای تک تک کارکنانمون بریم تحقیقات محلی . تو بعضی از کشورها به خدمه ای که توی خونه ها به هر اسمی مانند پرستار کودک ، پرستار سالخورده ، آشپز و......کار می کنن یه رضایت نامه از طرف خود خانواده داده می شه و در شرکت ها یه نسخه اون ثبت و نگهداری می شه. هر چی میزان رضایت نامه ها بیشتر باشه احتمال پیدا کردن شغل بعدی و درآمد هم بالا میره.این یه جور سیستم نظارتی پنهان برای شرکت های خدماتی و خدمه است که بدونن مشتری و رضایتش مهمه.
این که به شرکت اعلام کردی این فرد مشکل اخلاقی داره ، کار درستیه در این مواقع نباید احساسات بر عقل چیره بشه. چون می تونه یه بچه بی گناه دیگه رو در معرض خطر قرار بده.
ستاره بانو

سلام راستش خیلی فكر كردم تا بهشون بگم و نتیجتا به قول شما برای راه تكرار بر خطر برای بچه بعدی بستم!
شنبه 16 مرداد 1395 11:58 ق.ظ
ستاره جان خوب شد زود فهمیدی.سی سال قبل که براای پسر بزرگم پرستار گرفته بودم,با همین مشکلات مواجه شدم.بالاخره یکی از همکارها بهم گفت ممکنه دسته گلی اب بدن و همسرت یا برادرت را متهم کنن.زن پیر هم توان نگهداری بچه نداره.ده روز مرخصی گرفتم و یک مهد خوب پیدا کردم و هر روز چند ساعتی با بچه رفتم تا عادت کنه.
ستاره بانو

آخه بچه شما اونوقتها چند ساله بود پسر من فقط 14 ماهشه
جمعه 15 مرداد 1395 06:17 ب.ظ
چه وحشتناک!
به نظر من که کار خوبی کردید به اون موسسه گفتین چون شما به اعتبار اون موسسه بچه و خونه و زندگیتون رو در اختیار اون زن گذاشتید
ستاره بانو

والا لی لی جان اهراز هویت معمولی به چه درد من میخوره این كارو من با 2 تا تلفنم میتونم انجام بدم مهم اینه كه تحقیقات عمقی صورت بگیره این خانم از همون اول ظاهرش معلوم بود میشنگه اما من نخواستم بر اساس ظاهرش قضاوت كنم دیدم اگه نجنبم كار بیخ پیدا میكنه و عدم قضاوت و احترام به حریم دیگران شرش دامن خودمو میگیره!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی