تبلیغات
آسمان من - ما كه سیر شدیم خدایا پدر هرچی آم گرسنه س دربیار!؟
آسمان من
این جمله ای بود كه یكی از اقوام شوخ و شنگ فامیل بعد از اتمام غذا معمولا سر سفره های جمعی میگفت و همه می خندیدن بعضیهام با خنده میگفتن: لا اله الا الله امان از دست فلانی!

دیروز جلسه ای داشتم كه برای اولین بار من و جمعی از بانوان استانی رو به شیرخوارگاه كشوند!

در ابتدای كار همگی رفتیم و از بچه ها و بخشهای مختلف شیرخوارگاه دیدن كردیم!

امان از این همه بی انصافی كه نمیگذاشت یك لحظه بغض گلو رو قورت بدیم و اشكومون رو كنترل  كنیم!
بچه های دسته گلی كه از سر فقر مالی- فقر فرهنگی یا لطف خداوندی اونجا اسیر بودن! اسیر دلتنگی و تنهایی! اسیر بی مادر بودن !

وقتی تازه زایمان كرده بودم فكر میكردم دیگه هیچ بچه ای رو غیر از بچه خودم دوست ندارم! اما وقتی این بچه هارو دیدم بدون اغراق تفاوتی با پسرم نداشتن حس میكردم بچه خودمو بغل كردم بوسیدمشون/ بوئیدمشون /یكیشون به اسم علی دل نمیكند اومده بود تو راهرو و نمیخواست هیچ لحظه ای از حضور بازدید كننده هارو از دست بده!

رفتم اتاق نوزادان یكیشون دلش خنده میخواست یه پسر تپل خوشگل مثل پسرم وقتی با سرو صدا دعوتمون میكنه به بازی /میخواد كه قلقلكش بدیم تا بخنده میخواد براش ادا دربیاریم تا قهقه بزنه و ما با هر خستگی این كارو براش انجام میدیم!

با یه دنیا غصه جلسه رو ترك كردم یه لحظه گفتم خدایا شكرت به خاطر بچه ام كه بهم بخشیدی - شكرت كه مارو زنده نگه داشتی رو سرش!

ولی هنوز كلمات از ذهنم نگذشته از خودم بدم اومد! از خودم بیزار شدم ! گفتم بچه من سلامت میخوام سر به تن دنیا نباشه؟؟؟ این چه جورشه؟ چهجور شكر گذاری ایه؟ گفتم خدا هستی غریبی گریه ها و اشكهای این بچه های بی گناهو ببینی؟ منه بنده تاب نیاوردم تو كه خدایی چطور تاب میاری؟

آخه یه روز سه تا برادر 7 تا گردو داشتن نمیتونستن عادلانه بین خودشون قسمتش كنن ملا نصرالدین از اونجا رد میشد گفتن ملا حرفت براما سنده بیا این گردوهارو خدایی بین ما قسمت كن! ملا 5 گردو به یكیشون داد 2 تا به اونیكی یه پس گردنی و لگدم زد به سومی! گفتن ملا این دیگه چه جورشه؟ گفت شما گفتین تقسیم خدایی منم خدایی براتون تقسیم كردم!

زندگی این بچه هام حكایت تقسیم ملا نصرالدینه! یكی اینجوری بدنیا میاد یه پرستار خسته از كار و فقر میاد كه بر اثر خلق تنگی و خستگی و عدم حس عاطفی اینو یادش میره اون سرش میخوره به تخت این از تخت میوفته یكی بر اثر تب میمیره یكی بر اثر افتادن و بی مبالاتی یكی با دلتنگی و بی مهری بزرگ میشه! یه بچه ام با ناز پدر مادر و پرستار و هزار نعمت! یكی ام میشه بچه كار و خیابون! یكی میشه من- یكی میشه تو- یكی ام میشه اونكه پس گردنی میخوره!

قربون اینهمه عدل و انصاف خدایی برم اما بیایم فكر كنیم اصلن خدا بی انصاف ما از خدا بی انصافتریم!
این فیلمای مبتذل تركی رو تا حالا دیدین؟ یه بچه به دنیا میاد كه پدرش مشروعیت نداره اما جامعه چه احترامی به مادرو بچه میذارن!؟

ای كاش بچه های نامشروع اینقدر تو مملكت ما سركوب نمیشدن ای كاش زنانی كه به هر دلیل باروری نا مشروع داشتن اینقدر مورد بی مهری و سرزنش عمومی قرار نمیگرفتن! ای كاش مثل مردم ممالك جهان اول و دوم یه حداقل حقوقی برای هر انسانی در نظر گرفته میشد كه كسی از سر فقر و ناچاری جگرگوشه ش رو رها نمیكرد! ای كاش فرهنگ پیشگری از باروری بیشتر اشاعه میشد و خدمات رایگان و بهتری ارائه میشد ! ای كاش ای كاش ای كاش كه هرگز سبز نشد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 فروردین 1396 01:42 ق.ظ
I am really impressed with your writing skills and also with
the layout on your weblog. Is this a paid theme or did you
customize it yourself? Anyway keep up the nice quality writing, it's rare to see a nice blog like this one these days.
دوشنبه 31 خرداد 1395 06:29 ب.ظ
یاد حافظ افتادم
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
ستاره بانو

دقیقا!!!
چهارشنبه 26 خرداد 1395 04:28 ق.ظ
هر وقت که یه بچه کوچیک رو می بینم در حال دست فروشی یا ...، با خودم فکر می کنم ممکن بود من جاش باشم.
به شدت حالم بد میشه که نمی تونم کاری کنم ...
شاید باورت نشه، ولی یکی از دلیلای مهمم برای رفتن از اون شهر دود گرفته غم انگیز؛ همین بود.
هر روزی که بر می گشتم خونه یه دلیلی داشتم برای غصه و گریه و ناراحتی و عذاب وجدان

و پاراگراف اخرت به تنهایی گویای همه چیز بود عزیزم ...
ستاره بانو

ممنون بله پگاه عزیز دیدن این صحنه ها دردآوره
سه شنبه 18 خرداد 1395 11:41 ب.ظ
چند سالی در روز مادر میرفتیم شیرخوارگاهها و شیرینی و هدیه میبردیم.بعد بازدیدها ممنوع شد.
حال عجیبی پیدا میکنه ادم.دلت میخواد صدتا دست داشتی و همشون رو بغل میکردی.
ستاره بانو

بله بازدید عمومی ممنوعه ولی كمك رسانی ممنوعیت نداره انشالا بتونیم كمك كنیم هم با فرهنگ سازی برای اتفاقی كه هست ولی نمیخوایم به روی خودمون بیاریم! هم با كمك های نقدی و هدایا
سه شنبه 18 خرداد 1395 01:55 ب.ظ
ستاره بانو جان متاسفانه من وبلاگ ندارم
ستاره بانو

چه حیف! خوب بسازید بانو ما هم از قلم شما و نظر شما بهره مند بشیم
دوشنبه 17 خرداد 1395 07:54 ب.ظ
اگر روزی رسد دستم ب گردون
از او پرسم ك این چون است و آن چون؟
یكی را داده ای صد ناز و نعمت
یكی را نان جو آلوده در خون...
چ خوبه ك شما حساسیتهای انسانی و اجتماعی دارین و اینها ر مینویسین. امیدی ما برای تحملش و برای كارهای خیر كوچیك، توانمند باشیم.
ستاره بانو

مهم نیست كه كاری كوچیكه مهم اینه كه دست كسی رو بگیری هركس به اندازه وسعش این مهمه
دوشنبه 17 خرداد 1395 06:05 ب.ظ
واقعا چه فامیا دوراندیش و با نمکی دارین، احتمالا اینو میگه: "خدایا ما که سیر شدیم گشنه ها رو هم بکش". این جمله خیلی دیکتاتورمابانه است اما در واقعیت هم خیلی ها به دلیل فقر به مرور می میرند اون جمله شاید فقط طنز تلخی به نظر بیاد، اما واقعیت تلختری که هست اینه که این طنز خود واقعیت عینی.
ستاره بانو

بله متاسفانه
دوشنبه 17 خرداد 1395 01:58 ب.ظ
سلام و درود بر ستاره آسمانی عزیز.خداوند برای همین منظور حضرت عیسی مسیح را به همانگونه آفرید و به پیامبری بر گزید. حضرت محمد را هم به نوعی دیگر. تا مردم را باچنین خلق و خوی آشنا كند. كه مردم خیال نكنند كسی كه یتیم شد و یا پدر نداشت دیگه به درد نمی خوره و فلان و بهمانه.و لی متاسفانه مردم معمولا عقلشون توی چشمشونه!
ستاره بانو

و متاسفانه این مردم حتما باید مردم غیور ایرانی باشن كه اونقدر سرشون تو لاك دیگرانه از خودشون غافل میشن و خیلی وقتها باد كلاه خودشونون میبره!
دوشنبه 17 خرداد 1395 01:15 ب.ظ
منه بنده تاب نیاوردم تو كه خدایی چطور تاب میاری؟
خب فرق ما و خدا همینه دیگه!
به قول شما از بی انصافی ماست که اونا اینطور گرفتارن!
ریشه فساد باید بخشکه که قبلش مستلزم خشکیدن ریشه فقره.
من از مادر اون بچه ها ایراد نمی گیرم که به هر دلیل فقر مالی یا فرهنگی بچه رو رها کردن با شما هم صدام و از خودمون ایراد می گیرم که باعث رها شدن خیلی از اون بچه ها ماییم.
ستاره بانو

ممنون از نظرت لی لی عزیز
دوشنبه 17 خرداد 1395 11:18 ق.ظ
وب خوشگل و نازی داری حیفه که بازدیدش اینقدر کم باشه برای افزایش بازدید راهکارهای جدیدی دارم پس به وبلاگ من سر بزن مطمئن باش پشیمون نمی شی
دوشنبه 17 خرداد 1395 11:03 ق.ظ
ستاره بانو منم چند سال پیش به خاطر نوع کارم به یک شیرخوارگاه رفتم فقط تا یک هفته گریه می کردم واقعا سخته نمیدونم چی بگم ادم دلش کباب میشه بچه های بی گناه رو اونجا می بینه
ستاره بانو

سلام خاطره جان ممنون از نظرت
لطفا آدرست رو بگذار كه بهت سر بزنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی