تبلیغات
آسمان من - كادوی 100 هزار تومنی برای خوب- خیلی خوب!
آسمان من
در پی تماس تلفنی خواهر زاده م و گزارش خوب- خیلی خوب كارنامه  كلاس دومش و در راستای درخواست كادو
شنبه با هماهنگی خواهرم خواستیم كه صاحب كارنامه درخشان خوب- خیلی خوب شخصا بیاد و كادوش رو انتخاب كنه!
با همسر و پسری مانی رو بردیم یه اسباب بازی فروشی سر خیابون محله كه میدونستیم روزهای تعطیلم یه ساعاتی رو باز میكنه اتفاقا اون روز  طرف بنایی داشت و تعطیل كرده بود یه چند دقیقه توقف كردیم ذهنمون رو جمع و جور كنیم كه دیگه كجا میتونه باز باشه ساعت 11 روز 15 خرداد
كه دیدیم طرف با دست و روی گچی اومد بیرون ما هم از خدا خواسته با یه سلام بلند بالا دستگیرش كردیم و اونم كه مارو شناخت تو رودربایستی افتاد و با همون سرو وضع اومد ومغازه شو باز كرد كه ما خریدمون رو بكنیم
منو همسر رفتیم داخل دیدیم مانی داره از پشت شیشه علامت میده رفتیم میگیم بیا بگو چی میخوای؟ میگه من كادوم رو انتخاب كردم این لامبورگینی رو میخوام البته اگه پولش باشه؟!
از این ملاحظه اش خندمون گرفت و دقتی كه كرده بود به رقم 100 هزار تومن كنار جعبه! بدون معطلی و من من گفت آقا لطفا آبیشو بدین من ماشین سفید دوست ندارم!
خلاصه لامبورگینی فرمانخور رو خرید قبلش در گوشش گفتم ببین خیلی چیزای دیگه هم هست مثلا موتور- این یكی ماشین اینا هم كنترلی هستن-اسلحه هم هست- اینارو دیدی؟
گفت آره خاله ولی من انتخابمو كردم یاد خودمون افتادم كه اولا اسباب بازیهامون خیلی محدود بود بعدم اگه دری به دیواری میخورد  و سالی چندسالی یه بار میرفتیم اسباب بازی بخریم اینقدر هیجانزده میشدیم كه در چند لحظه چند انتخاب میكردیم و آخرم با سردرگمی و تردید از مغازه بیرون میومدیم و همش توذهنمون بود كه اینی كه خریدم خوبه یا اونیكی؟ تازه قیمت از انتخاب و ذوق ما خیلی مهمتر بود و ممكن بود كلا خرید رو كنسل كنه!
خلاصه كادوی 100 هزار تومنی رو براش خریدیم و اونم با متانت ازمون تشكر كرد و بابت گرون بودن كادوش ازمون عذر خواست واقعا بچه های الان به لحاظ رفتار با افراد 30-40 ساله برابری میكنن ولی من از برق چشای همسر وقت امتحان كردن ماشین به مانی گفتم خاله جون این ماشین یه 2 ساعتی شارژ اولیه میخواد اما باید صبورتر باشی گفت چرا؟
گفتم كلا امروز رو قید بازی با این ماشینو بزن میدونی كه بابات هست دوتا دایی هات هستن عمو حسین و عمو دلیرم هستن
اینایی كه اسم بردم به ترتیب 40 ساله-32 و 27 ساله-25 و 35 سالشونه دونفر آخرم شوهر خواهر كوچیكه و شوهر خودم هستن كه به خاطر تعطیلات همگی جمع شده بودیم خونه مادر و سر اون بنده خدارو شلوغ كرده بودیم! همینم شد وقتی رفتیم كلی برادرام و دامادها سرگرم شدن گاهی ام سر نوبت بازی دعواشون میشد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 31 خرداد 1395 06:37 ب.ظ
همچین سنها رو نوشتید انگار دل ندارن این آدمها. واقعاً که!!
ستاره بانو

ای وای چی شده ؟
چهارشنبه 26 خرداد 1395 04:19 ق.ظ


عالی بود

دم خاله ستاره جون گرم ...

گاهی وقتا ادم یه چیزایی می شنوه از زبون فسقلیا از خودش شرمنده میشه. تا این حد

یه حدیثی () هست که میگه اصن اسباب بازی برای کودک های درون اختراع شده و لا غیررر
ستاره بانو

بله دیگه چه میشه كرد؟
دوشنبه 17 خرداد 1395 07:47 ق.ظ
واقعا ما کجا اینا کجا!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی