تبلیغات
آسمان من - ای خدا دلگیرم ازت... ای زندگی سیرم ازت...
آسمان من
باور كنید هیچی تو این دنیا واقعیت نداره
نه زندگی نه عشق نه وفا  نه مقام نه معرفت هیچ هیچ هیچی
زندگی به چشم من بازیگریه یه حرفه كه مدام تو توش نقش عوض میكنی
برای همینه كه از سرزنش دیگران همیشه میترسم چون فكر میكنم زندگی متزلزلتر و بی ثباتر از اونه كه بذاره تو جایگاه خودت بمونی همسرم امروز متنی روی پروفایلش زده كه منو به یك روز گرم تابستانی در 10 سال پیش برد... اما روزی من در جای اون كسی بودم كه امروز همسرم براش پیام گذاشته اونم روی تلگرامش!
مرداد سال 86 وقتی همسرم عاشق من شده بود روزهای طلایی هر زنی كه دلش میخواد تا ابد تموم نشه! من بودم و دختری به نام پروین كه اون روزها عاشق همسر من بود ولی احساسش یك طرفه و بی نتیجه بود... داشت طراحی میكرد كه همسرم از پشت سرش به من با چشم اشاره داد كه با توأم و شعری رو خوند كه من بند بندش رو فهمیدم اما دیگران نه!
پروین با تعجب بهش زل زد گفت خوب این شعر یعنی  چی همسرم با خنده گفت: هیچی ... یا شایدم ناقص گفت میان و عاشق و معشوق رمزی ست! نمیدونم
فقط فهمیدم قند توی دلم آب شد از اینكه شعری در جمع برای من گفته شده و فقط من هستم كه اون كلمات رو زمز گشایی میكنم!
اون روزها احساس قدرت میكردم اما امروز نه اونهم در برابر كسی ضعیفتر از من!
امروز از خوندن این متن كه معنی اش اینه : از جای زخمت هرگز خجالت نكش!  تو قوی تر از هر چیزی هستی كه بهت صدمه بزنه!!!  هزار بار شكستم...
كاش مثل پروین امروز من معنی این واژه ها رو درك نمیكردم!

از اینكه نوشتم این چیه رو پروفایلت گذاشتی و جواب داد به تو ربطی نداره بیشتر حالم دگرگون شد!

حالم تو دنیا بده میدونم من ضعیف شدم كه دنیا با من بد شده اما من دیگه پای دویدن ندارم!

نمیدونم خانم فروغ وقتی به سن و سال من بوده جای من بوده یا نه ولی میدونم شاید روزی من در جای اون باشم  و مردی حداقل ده سال جوانتر از خودم برام رو پروفایلش بزنه از جای زخمت هرگز خجالت نكش!... و اینجوری همسرش رو تحقیر كنه! نمیدونم اون روز از این اتفاق قند تو دلم آب میشه و احساس میكنم  هنوز جذابم و قوی هستم یا به یاد امروزم میوفتم ؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 7 شهریور 1396 06:48 ب.ظ
خب خدا رو شکر
دوشنبه 6 شهریور 1396 11:45 ق.ظ
سلام مجدد و تجدید عرض ارادت
ستاره بانو

سلام میرزا ممنون
ولی آخه این چه رسمشه یعنی ما غریبه ایم كه رمز بهمون نمیدی
شنبه 28 مرداد 1396 08:35 ق.ظ
سلام و درود بسی فراوان بر ستاره بانو دوست و هم وبلاگی عزیز. بخدا هیچكس به اون وبلاگ رفت و آمد نداره خودم هم شمارشو فراموش كردم. خیالتون تخت تخت. امیدوارم كه اوضاع تون روبراه بشه و كدورت ها بر طرف. من هیچ وبلاگی ندارم ولی به بعضی از دوستان خوب سر می زنم .ممنون كه جوابمو دادین ولی خیالتون راحت من هیچ وبلاگ دایری ندارم.برقرار باشید و موفق و سلامت
چهارشنبه 25 مرداد 1396 08:06 ب.ظ
خب خدا را شکر که متوجه شدم یک سوء تفاهم بوده
چهارشنبه 25 مرداد 1396 11:57 ق.ظ
یه سوال بپرسم؟ قندك خطای خاصی مرتكب شده كه اینطور منفور شده؟ حتی سلامم ارزش جواب نداشت. نمیدونم چه خطایی كردم؟موفق و خوش باشید. اگه مزاحم بودم به خوبی خودتون ببخشید. فكر كردم هنوز مثل سابق دوست هستیم. شرمنده.
ستاره بانو

اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
از دست میرزا
آخه مزاحم چیه میرزا البته كه مثل سابق دوستیم اصلن ستاره قهر بلد نیست اونم با افراد ارزنده ای مثل شما
تازه من چندیدن بار درخواست رمز كردم گله مندم كه چرا در خونه وبلاگتون به روی من بسته
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:30 ق.ظ
سلام مهندس میرزا
ببخشید دستم اشتباهی خورد بدون جواب نظرتون تایید شد.
اول كه دستت درد نكنه كه به من رمز نمیدی اومدیمو من خواستم مطلبتو بخونم ! نه؟ شاید خواستم براتن نظر بذارم آخه
دوم كه درست حدس زدین من این روزا حال خوشی ندارم! این اتهامم كه به همسر بینوا زدم و بابتش كلی قشقرق (اگه صحیح نوشته باشم) به پا كردم به خاطر همین حال نامیزانیه كه دارم! بهم ثابت شد كه اشتباه كردم و سوبرداشت شده!هرچند كه بهمون سخت گذشت ولی حسابی كولی بازی درآوردم اون بنده خدا هم ضمن كمی قلدربازی عاجزانه خواست كه با این رفتارهای كودكانه وجه شو خراب نكنم! همین
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:38 ق.ظ
سلام ستاره عزیز.واااای چی شده؟ خیلی ناراحت شدم كه بعد از مدت ها دوری الان بااین خبر بد روبرو شدم. خیلی متاسفم. خیلی زیاد.خدا كنه سوء تفاهم تا سوء تعبیری بیش نباشه.خدا كنه
یکشنبه 22 مرداد 1396 07:48 ب.ظ
سلام عزیزم
اینا چیه که نوشتی قطعا سو برداشت کردی.
ما خانمها همین شکلی هستیم همیشه کوچکترین چیز رو به بزرگترین ناراحتی برداشت میکنیم فکرت رو تغییر بده مثبت فکر کن.
ستاره بانو

سلام دوست من
راستش حق با شماست
من اون روزها خیلی عصبی و غیرمنطقی بودم رفتار غیرمنطقی ای هم ازم سر زد به اون خانم زنگ زدم و فهمیدم كه اشتباه كردم به هر حال پیش میاد اینروزا اونقدر گرفتار اتفاقات خانه پدری هستم كه همسرم حتی انتظار عذرخواهی ازم نداره فقط ازم خواست به خاطر شرایط روحی ای كه دارم حواسم باشه بی دلیل بدنامش نكنم و خواست كه هر جور دلم میخواد در این باره تحقیق كنم البته گوشزد كرد كه فقط به دلیل شرایط فعلیه كه اینجوری باهام راه میاد وگرنه خیلی ام بهش برخورده بود
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:46 ب.ظ
واقعا این اتفاق افتاده یا یه سوبرداشته؟ امیدوارم که سوء برداشت باشه و همسرت همون مرد ده سال قبل باشه . ولی در هر حالت متاسفم که چنین شرایط سختی رو باید تحمل کنی
ستاره بانو

خودش میگه سوء تفاهمه .لی من باور ندارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی