آسمان من
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : ستاره بانو

جواب اینه: بله همسر من! كه با من ازدواج كرده و بداقبالی من در بدشانس اون ضرب شده و شدیم زوج عجیب غریب

حالا خواهشا هی نیاید بگید ناشكری نكن و نیمه پر لیوان رو ببین و از این حرفها!!! خدمتتون عرض میكنم

من و همسرم معتقدیم قسمت این بودو خواست خداست و چاره نویس از ازل نوشته و این حرفا نیست و انسان باید تا اونجا كه توان داره تلاش كنه!!! اما.......

اما ما هرچه میدوئیم پامون رو تردمیله و مدام یه جاییم

تا بحال دیدن یكی بشه من و همسرم بعد از 6 سال چه كنم چه نكنم بچه دار بشیم بعد از اینهمه مراقبت یه تولد نارس و زایمان سخت داشته باشی و سه ماه در حال افسردگی زایمان بچه یك كیلویی رو با سرنگ شیر بدی  بخوای پرستار بگیری كه مثلا بچه اذیت نشه بعد یكی به پستت بخوره مثل چی ازت بكنه و از بس ناسپاس باشه یه دفه ول كنه بزاره بره!

بری یكی دیگه رو از یه شركت بیاری طرف فاح...درجه 3 از آب دربیاد تو آسانسور با مردم كیف كنه! یكی دیگه رو بگیری به هزار بدبختی ببینی خیلی زن خوبیه آبروداره خوش اخلاقه مهربونه بعد با هدف برنامه ریزی آتی كلی لباس و كیف و كفش خودتو بهش ببخشی و زن خوشحال و راضی امروز بره شب با شوهرش دعواش بشه و شوهر نامردش چنان كتكش بزنه كه زن بینوا بچه و خونه و زندگیشو ول كنه و بذاره از شهر فرار كنه؟!

حالا شناسنامه و كارت ملی و چی و چی همش دست منه!!! و بنده خدا رفته كه رفته !

حالا من از یه ور موندم بی پرستار چه كنم؟ از طرفی نگران زن بیچاره شدم چون واقعا تو این مدتی كه اومده خیلی ازش خوشم اومد!

الان فكر كنم به دلیل تیتر پی برده باشید!

حالا اینكه من اومدم سر كار و اینجا از بین این همه آدم گیر یكی افتادم كه خیلی غیرنرماله و همسرم استخدام بانك شد طوری كه همه گفتن خوش بحالتون و هنوز بعد از 4 سال نه رسمی شده و نه وامهاشو بهش دادن ( كه كلا تا حالا چنین اتفاقی نیوفتاده) به كنار





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 22 مرداد 1396 07:49 ب.ظ
راستی ستاره جان من برگشتم بلاگفا عزیزم
ستاره بانو

سلام چشم اونجا میام بهت سر میزنم
انگار فقط من موندگار شدم
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:42 ب.ظ
اوه اگه مشکل اینه خداییش من یه دوست دارم خدای بدشانسیه پس. خدمتکارش سی و پنج ساله سالم وسرحالش افتاد توی خونش سکته کرد و مرد وقتی پسر سیزده سالش اومده بود توی خونه تا ساعت ها نمی دونسته این زن مرده بعد هم دوست من سر از زندان و دادگاه درآورد تا اثبات بشه که بی تقصیر بوده. حالا بماند که چقدر بعد از این مساله عذاب وجدان و ناراحتی کشیدن خصوصا پسرش. امیدوارم این پرستار هم زودتر پیدا بشه. ولی خب پسرت الان باید بزرگ تر شده باشه کاش کم کم بذاریش مهد کودک
ستاره بانو

ای وای حتما بخاطر بیمه بوده كه كارفرما سر از زندان درآورده حالا باید چیكار كرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی