آسمان من
چهارشنبه 29 شهریور 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
سلام به دوستان
اینروزها همش منتظر فرصتم كه بتونم زندگی كنم
منظورم روال زندگیه قبله و خوب كتمان نمیكنم كه شیرینكاریها و شیرین زبانیهای پسرك  هم یك جور روال تازه ست كه تجربه اش برام گوارا و ارزنده ست اما همونطور كه گفتم یه چیزایی مثل كتاب نخوندن ،مثل ندیدن دوستان ،مثل نبودن پدرم ، بهم ریختن حال و هوای خانه پدری اذیتم میكنه ولی ستاره رو كه میشناسید اومده تو این دنیا كه بجنگه و غیر از یكبار اونم در سن 21 سالگی هیچوقت آرزوی مرگ واتمام زندگی رو نكرده!
همچنان دلم میخواد پیش برم ببینم سرنوشت چه روزها و چه چیزهایی برام رقم میزنه! جالبه نه؟ لابد میگید عجب آدم خل و چلی!
هفته پیش فكر كردم روحم خیلی خسته ست و دلم سفر میخواد اونم سبزی و دریا و میدونید كه حق با صاحبان اراده ست!
اراده كردم و با یك اكیپ 15 نفره به یك سفر شاد رفتم حسابی كودك درونم رو آزاد گذاشتم تو دریا تیوپ سواری و قایق سواری و شاتل اقناعش كنه! حیف كه فرصت كم بود نشد موتور ساحلی سوار شم
موزه كاخل شاه رامسر رو هم دیدم اما این سفر تله كابین و جت اسكی رو نرفتم كه البته فكر كنم قضا و قدر بود كه برنامه تله كابین بشه بازدید از كاخ شاه چون همون حوالی تله كابین رامسر سقوط داشته و خداروشكر كه كشته نداده
 به هر حال خوب بود حالم كلی عوض شد و پسرك كه حتی یه بارم نیومد تو آب با  كلی خاطره جعلی برای تعریف برگشت
 تجربه شاتل سواری رو به همه دوستان در هر سنی توصیه میكنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

باور كنید هیچی تو این دنیا واقعیت نداره
نه زندگی نه عشق نه وفا  نه مقام نه معرفت هیچ هیچ هیچی
زندگی به چشم من بازیگریه یه حرفه كه مدام تو توش نقش عوض میكنی
برای همینه كه از سرزنش دیگران همیشه میترسم چون فكر میكنم زندگی متزلزلتر و بی ثباتر از اونه كه بذاره تو جایگاه خودت بمونی همسرم امروز متنی روی پروفایلش زده كه منو به یك روز گرم تابستانی در 10 سال پیش برد... اما روزی من در جای اون كسی بودم كه امروز همسرم براش پیام گذاشته اونم روی تلگرامش!
مرداد سال 86 وقتی همسرم عاشق من شده بود روزهای طلایی هر زنی كه دلش میخواد تا ابد تموم نشه! من بودم و دختری به نام پروین كه اون روزها عاشق همسر من بود ولی احساسش یك طرفه و بی نتیجه بود... داشت طراحی میكرد كه همسرم از پشت سرش به من با چشم اشاره داد كه با توأم و شعری رو خوند كه من بند بندش رو فهمیدم اما دیگران نه!
پروین با تعجب بهش زل زد گفت خوب این شعر یعنی  چی همسرم با خنده گفت: هیچی ... یا شایدم ناقص گفت میان و عاشق و معشوق رمزی ست! نمیدونم
فقط فهمیدم قند توی دلم آب شد از اینكه شعری در جمع برای من گفته شده و فقط من هستم كه اون كلمات رو زمز گشایی میكنم!
اون روزها احساس قدرت میكردم اما امروز نه اونهم در برابر كسی ضعیفتر از من!
امروز از خوندن این متن كه معنی اش اینه : از جای زخمت هرگز خجالت نكش!  تو قوی تر از هر چیزی هستی كه بهت صدمه بزنه!!!  هزار بار شكستم...
كاش مثل پروین امروز من معنی این واژه ها رو درك نمیكردم!

از اینكه نوشتم این چیه رو پروفایلت گذاشتی و جواب داد به تو ربطی نداره بیشتر حالم دگرگون شد!

حالم تو دنیا بده میدونم من ضعیف شدم كه دنیا با من بد شده اما من دیگه پای دویدن ندارم!

نمیدونم خانم فروغ وقتی به سن و سال من بوده جای من بوده یا نه ولی میدونم شاید روزی من در جای اون باشم  و مردی حداقل ده سال جوانتر از خودم برام رو پروفایلش بزنه از جای زخمت هرگز خجالت نكش!... و اینجوری همسرش رو تحقیر كنه! نمیدونم اون روز از این اتفاق قند تو دلم آب میشه و احساس میكنم  هنوز جذابم و قوی هستم یا به یاد امروزم میوفتم ؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : ستاره بانو

جواب اینه: بله همسر من! كه با من ازدواج كرده و بداقبالی من در بدشانس اون ضرب شده و شدیم زوج عجیب غریب

حالا خواهشا هی نیاید بگید ناشكری نكن و نیمه پر لیوان رو ببین و از این حرفها!!! خدمتتون عرض میكنم

من و همسرم معتقدیم قسمت این بودو خواست خداست و چاره نویس از ازل نوشته و این حرفا نیست و انسان باید تا اونجا كه توان داره تلاش كنه!!! اما.......

اما ما هرچه میدوئیم پامون رو تردمیله و مدام یه جاییم

تا بحال دیدن یكی بشه من و همسرم بعد از 6 سال چه كنم چه نكنم بچه دار بشیم بعد از اینهمه مراقبت یه تولد نارس و زایمان سخت داشته باشی و سه ماه در حال افسردگی زایمان بچه یك كیلویی رو با سرنگ شیر بدی  بخوای پرستار بگیری كه مثلا بچه اذیت نشه بعد یكی به پستت بخوره مثل چی ازت بكنه و از بس ناسپاس باشه یه دفه ول كنه بزاره بره!

بری یكی دیگه رو از یه شركت بیاری طرف فاح...درجه 3 از آب دربیاد تو آسانسور با مردم كیف كنه! یكی دیگه رو بگیری به هزار بدبختی ببینی خیلی زن خوبیه آبروداره خوش اخلاقه مهربونه بعد با هدف برنامه ریزی آتی كلی لباس و كیف و كفش خودتو بهش ببخشی و زن خوشحال و راضی امروز بره شب با شوهرش دعواش بشه و شوهر نامردش چنان كتكش بزنه كه زن بینوا بچه و خونه و زندگیشو ول كنه و بذاره از شهر فرار كنه؟!

حالا شناسنامه و كارت ملی و چی و چی همش دست منه!!! و بنده خدا رفته كه رفته !

حالا من از یه ور موندم بی پرستار چه كنم؟ از طرفی نگران زن بیچاره شدم چون واقعا تو این مدتی كه اومده خیلی ازش خوشم اومد!

الان فكر كنم به دلیل تیتر پی برده باشید!

حالا اینكه من اومدم سر كار و اینجا از بین این همه آدم گیر یكی افتادم كه خیلی غیرنرماله و همسرم استخدام بانك شد طوری كه همه گفتن خوش بحالتون و هنوز بعد از 4 سال نه رسمی شده و نه وامهاشو بهش دادن ( كه كلا تا حالا چنین اتفاقی نیوفتاده) به كنار





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
سلام
 فكر میكنم من یكی از معدود كسانی بودم كه به وبلاگ خیلی پایبند بودم و با وجود اینستا و فیس بوك و تلگرامو از این حرفا به این فضا اصرار داشتم و شاید چون من آدم این شاخه و اون شاخه و هر لحظه یك مزاج نبوده و نیستم!
اما اخیرا" یه ویروسی به وبلاگم زده كه بیچاره شدم هر بار كه میزكارم رو باز میكنم حدود 40-50 تا پیام انگلیسی روی 7-8 تا مطلبم گذاشته شده كه خوب بعد از چند بار ترجمه فهمیدم اتوماتیكه و هركس هست مارو بد جور گیرآورده
از طرفی این مشكل پیام گذاشتن یه جورایی روحیمو  خراب كرده همینه كه در لوای مادر بودن و جابجایی خونه و مشغله های كار اینورا كم پیدا شدم ولی اگر جویای حال من باشید به هر بدبختی ای كه شده دارم رمان مادام بوآری رو میخونم اخیرا در سطح ملی كارشناس برتر شدم پسرم الان دو سالو 2 ماهشه و خیلی شیرینكاری میكنه اونقدر كه دارم از مادر بودنم لذت میبرم(بالاخره)
با نبودن پدرم كنار اومدم و گاهی خوابشو میبینم كه باعث میشه حالم بهتر بشه و دلتنگیم كمتر... یه نی نی پسر از طرف خواهر كوچولو تو راه داریم كه انتظارشو میكشیم و اینكه فكر میكنم علی رغم دلهره های همیشگی و ناتمامم داره روزهای خوبی برام رقم میخوره...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : ستاره بانو

اینروزها از همه جا داریم تحریم میشیم حتی در اینترنت اداره!!!

یه حسی میگه از چندی پیش دارم یه سیر نزولی رو طی میكنم هر روز میگم دریغ از دیروز!

حسی كه تا چندی پیش هرگز نداشتم ! شاید باور نكنید اما من حتی دلم نخواسته به بهترین روزهای زندگیم برگردم الی الان كه حتی برای روزها معمولیم هم دلم تنگ میشه !

برادرم عروسی كرد علی رغم چیزی كه فكر میكردم تو مراسمش شادی هم كردم ولی كافی نبود نمیدونم چی پیش میاد فقط  میدونم زندگی منم شده سرنوشت ملت ایران اینكه آرزو كنم بد از بدتر نشه!

چند وقتیه اینترنت رو بر كارمندها بستن به بهانه حمله سایبری! خنده داره ولی واقعا شده!

بد تر از اون چیزی كه حالمو بد میكنه اینه كه نمیدونم چرا نمیتونم برای دوستام پیام بگذارم كسی میدونه چرا؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
از قدیم گفتن تو شهر كورها یك چشم پادشاهه!
این چند روز پیش یه كلیپی از رقص محمد خردادیان رو دیدم
نمیدونم رو چه حسابی؟ كی و چه زمانی دقیقا این بابا با اون حركات ضمختش شد خدای رقص ایرانی؟؟؟؟؟
وقتی قطع رجال تو زمینه ای باشه  یكی كه اعتماد به نفس كاذب داره میاد میشه یكه تاز میدان و درد اونجاست كه بعد از اون كه یه عنوان بیجا نصیبش شد دیگه میشه معیار!
حالا حكایت این بابا هم كه فكر میكنه خیلی خوشتیپه و دوست داشتنیه و خیلی هم شیك میرقصه حكایت یك چشم تو شهر كورها ست!!!
من هر چه میخوام راجع به این بابا مثبت فكر كنم نمیتونم نمیدونم شما هم همین حس رو دارید؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
سالها پیش یه جك راجع به یه تهرانی و یه لك( قومی بین لر و كرد كه اصالتا به شهرستان هرسین واقع در كرمانشاه برمیگردن) شنیدم كه خیلی خندیدم...

جریان این بود كه یه مرد تهرانی و یه مرد لك  میخوان با هم یه كارایی بكنن(عذرخواهی)
اول تهرانیه مفعول میشه و چون رفتن یه جای تاریك قرار میذارن هركس مفعوله همزمان فانوس رو بگیره جلو چشم فاعل كه ببینه داره چیكار میكنه...
تهرانیه كه خیلی زرنگه حین كار هی فانوسه رو اینور اونور میكنه خلاصه لكه خسته میشه آخرشم جای مدنظرشو  تو تاریكی پیدا نمیكنه و عمل صورت نمیگیره !
بعد نوبت تهرانیه میرسه كه فاعل باشه لكه كه خیلی حرص خورده بعد از اینكه آماده میشه فانوسو محكم میگیره جلو چشم تهرانیه با بغض میگه :
هانه فانوسه مه گه رن: یعنی اینجوری فانوس رو میگیرن!!!

حالا منم امروز یه كاری كردم كه یاده لكه افتادم

یه همكاری دارم 10 ساله داره پول مفت این مملكتو میذاره تو جیبش و هیچ كاریم نمیكنه هر كاریم بهش میدن مثل تهرانیه خودشو میزنه به نادانی و نابلدی!!!
حالا یه سری كارای خورد و ریز مثل آرشیو چند ورق نامه و آگهی رو بهش دادم امروز حسابی بیچاره م كرد اینقدر این فانوسو اینور اونور چرخوند

بعد منم با حرص و جر پا شدم چند تا  از اوراق رو آوردم مرتب كردم یه زونكن آوردم لیبل و آرشیو و خلاصه كم مونده بود با افتخار بگم هانه فانوسه مه گه رن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 فروردین 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
از قدیم گفتن خواستن توانستن است ولی من میگم آدم احساس نیاز به هر چی داشته باشه به قدر ضرورت احتیاجش فراهمش میكنه حالا به هر شكل و قیمت!
چند وقتی بود كه بخاطر بعضی از عادات و اعتیادهایی كه داشتم مثل كتاب خوندن افسرده شده بودم!
پیش از این از بی تحركی و ورزش نكردن حالم بد بود كه به عجیب ترین و سخت ترین راه ممكن جاشو در زندگی روزمره م باز كردم! قبلا گفتم كه بعد از عدم موفقیت در باشگاه رفتن و ورزش خونگی و پیاده روی عصر و شب به خاطر پسرك تصمیم گرفتم بعد از اتمام ساعت كاری بجای استفاده از حق ساعت شیر  برای استراحت مسیر اداره تا خونه رو پیاده روی كنم كه خوشبختانه خیلی راضی هستم هر چند بعد از 6-7 ساعت كار و ورزش و دوش و سشوار واقعا هلاك و شهید میشم ولی خوب یه آدم معتاد فقط  ارضای اعتیادش  براش مهمه

حالا یه چند وقتی بود بد جور هوس كتاب خواندن و غرق شدن در دنیای لذت انگیز كتاب و داستان به سرم افتاده بود یه چند باری كتاب آوردم دم دست چیزی حدود 3-4 ماه تلاش كردم ولی نمیشد وقت كم وخستگیو دیر خوابیدن پسرك نمیذاشت پروژه موفق بشه... تا اینكه با خودم فكر كردم من با این حجم كارو خستگی لا اقل شبی یك ربع ده دقیقه تلگرام و كانالهای مختلفو چك میكنم میتونم از این زمان برای خوندن كتاب استفاده كنم اما به شرطی كه حس چك تلگرام و بررسی گوشی هم ارضا بشه برای همین همه كانالهامو غیر از كانال كتاب آزاد حذف كردم و الان حدود 100 صفحه از كتاب زمین سوخته احمد محمود رو خوندم

راستش دلم برای خودم میسوزه از اینكه میبینم اینهمه میدوئم و تلاش میكنم و اونقدر كه بایسته و شایسته س كسی قدر دانم نیست! پس باید خودم رو اگر در اولویت قرار نمیدم لااقل موازی امور مهم زندگی بگذارم...

خصوصی نوشت: الو الو قندك میرزا؟ آقا این خونه جدید شما بد جور درش قفل و كلیده ما هم كه نامحررررررررررررررررررررررررررررررررم!
بی زحمت یه قفلی كلیدی رمزی چیزی بذار بابا یه چایی ورشكستت نمیكنه والا!

دوستان كه ارتباط دارن به گوش میرزا بیارن( كوچه اقاقیا) كه این رسمش نیستاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 16 فروردین 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
سر صبح خواهر بزرگه با هیجان زنگ زده میگه خوابتو دیدم ! میگم خیره!مثله كسی كه مچ یكی رو گرفته باشه میگه ستاره خانوم خواب دیدم منو و تو و مادر یه جایی بودیم یه مرد خوش تیپ با مو و ریش بلند مشكی در حالیكه مهره های آبی تو ریشش بود اومد سمتم  و با دست  ( مثل بشارت  جبرییل) به یكی از زنهای سفید پوش دور و برش اشاره كرد اونم اومد منو بوسید بغلم كرد و گفت تو خیلی درونت پاكه بعد مادرمون خوشحال شد گفت این دخترمم هست( یعنی من!) بعد طرف با خشم بهت نگاه كرده گفته این؟ نه !
بعد خواهرم فهمیده طرف حضرت زرتشت بوده و اون خانمها هم هیئت همراه ایشون!
حالا با هیجان زنگ زده خبر قبولی خودش و مردود شدن منو بده ضمن اینكه مادرمم هی میاد و میره میگه اینا همش بخاطر اینه كه ستاره ایمانش سست شده!

میگم آخه خواهر من  اینروزا من به زور دارم نفس میكشم! حوصله خودمم ندارم چه برسه به حضرت زرتشت و دین و امثالهم!
اصلا خیلی وقته من حتی دیگه دنبال اثبات بود و نبود اصل و فرع هم نیستم  !!!
اصلا من میخوام بدونم فكر كنید من مومن پرو پا قرص و دو آتیشه! اسلام یا زرتش! مسیح یا هر چه!
كه چی؟
مدار دنیا  بر مبنای داد و ستده! هر چی بكاری منتظره درو هستی!
آخه من نصف عمرمو كاشتم چی درو كردم غیر از اونكه از دست خودم بود؟ شایدم كمتر

امروز یكی از خانمهای همكار بعد از 10 ماه مرخصی زایمان برگشته با مدرك فوق دیپلم فرستادنش آموزش ببینه كه ریاست یه بخشی رو كه هرگز در اون قسمت كار نكرده به عهده بگیره! خوب این خانم خوب داره درو میكنه یه چیزی ام بیشتر از اون چیزی كه كاشته!
یكی ام میشه من! به همه محبت میكنم به هیچكس زحمت نمیدم! برای هیچكس درد سر ندارم ! خوب كار میكنم! بنده خوبی ام بودم برای خدا ! نه دزدی نه قتل نه هتك حرمت نه تضییع حق مردم نه دل آزاری نه لغز گویی نه فحاشی نه خیانت!!!
چی درو كردم ؟چی برابر حقم؟
نه والا!
 تو این دنیا نه عدالت هست! نه دلخوشی ! اینقدر راحت هر كی از راه میرسه دلمو میشكنه كه از زندگی بیزار شدم!
 وقتی یاد اولین دعاهام تو اولین نمازهام میوفتم و اینكه جوابی نگرفتم هرگز ! از خودم بدم میاد !
وقتی میبینم من یه آدمم از چند میلیارد آدم رو  یه كره از چندصد میلیون كره رویه كهكشون از چند صد میلیون كهكشون !!! خوب من به یه چیزایی رسیدم كه خواهرم نرسیده حالا بذار حضرت زرتشت با غضب منو نگاه كنه مثلا قبلا چه گلی به سرم زده كه الان بخواد نزنه!

اصلا من دلم زندگی نمیخواد اونم این زندگی! كاش میشد برگردیم به عقب بخت و سرنوشتمونو عوض كنیم ولی حیف كه هر كس در این اتفاق سرا به قدر بخت خودش برداشت میكنه و نه بیشتر!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 فروردین 1396 :: نویسنده : ستاره بانو
امسال هم مثل سال پیش تحویل سال نو رو پیش پدرمون بودیم سر مزار
یه حس عجیبی راجع به پدرم پیدا كردم حس سر شدن یكی از دوستان قبلا درباره ش نوشته بود الان دركش میكنم!
باورنمیكنم اما از گریه و زاری هم خسته شدم دلم میخواد دنیا عوض بشه!
شبها به محض خواب میرم به یه مكان دیگه یه شهر دیگه كه فكر میكنم شمالیه اونجا خونه های بزرگ و دلنشینی داریم من خانواده پدرم!
صبحها كمی گیجم از بیداری و پرتاب شدن تو این دنیا و این شهر و این خونه دل خوشی ندارم ولی ناگزیرم
امسال هم مثل پارسال آرزویی برای سال پیش رو نداشتم ولی امیدوارم حالم خوب بشه...

امیدوارم حال همه تون در آستانه شروع این سال جدید و لمس نسیم بهاری روز به روز بهتر و بهتر بشه... الهی آمین

یه چیز دیگه همین ابتدای امسال 2 تا اتفاق جدید افتاد : خواهر كوچیكه بار دار شد و با خانواده برادر شوهرم كه 4 سال بود قهر بودیم آشتی كردیم البته من كوتاه اومدم ولی خوب كلا خوب بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امروز صبح سرکار  نشستم پشت میزکارو  یه کم نون و پنیر خوردم
آبدارچی که چایی آورد ضمن تشکر گفتم بی زحمت این پنیرو برام بذار تو یخچال و قاشق آغشته به پنیر رو هم گذاشتم روش!
ساعت حدود 11 رفتم آبدارخونه که از یخچال میوه بردارم دیدم پنیر در حالیکه قاشق کثیف ÷نیری همونطوری روشه تو یخچاله
یه نگاه به آبدارچی کردم با تعجب گفتم قاشقو چرا گذاشتین تو یخچال؟
میگه گفتم شاید دوباره گشنه ات بشه بخوای پنیر بخوری
میگم خوب این قاشق پنیریه یعنی آلوه ست و تو یخچال اینهمه خوراکی رو آلوده میکنه که!!!
با خونسردی میگه: قدیما بهداشت نبود مریضی ام نبود! الانه هرچی بهداشت بیشتر  شده مریضی ام بیشتر شده؟!
میگم قدیما یارو سرما میخورد می مرد!
وبا بود تاعون بود کافی بود یه زخمی عفونی بشه که به راحتی طرف رو بکشه!
الان به واسطه رعایت بهداشت خیلی از این امراض نمونده!

اصلن همین حالا هم بری تو بیمارستان اکثر مریضیهای عجیب غریب و خطرناک ماله قشر روستاییه که طبیعا بهداشت کمتری دارن!!!
من نمیدونم این جملات عوامانه چقدر قدرت دارن که میتونن به راحتی خطی و مشی زندگی خیلی از مردم رو تعیین کنند؟
جملاتی که اگر بهش فکر کنید میبینید از اساس بی اساسه!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 اسفند 1395 :: نویسنده : ستاره بانو
یادمه وقتی تو دانشگاه طراحی میكردیم هر كس خط خودش رو داشت اما نه برای نوشتن كه برای نقاشی!
و این خط به نوعی بیانگر حال و هوای درونی نقاش بود!
این روزها منم درونم آشفته ست... تو دلم رخت میشورن هوای خوب اسفند حالمو خراب میكنه فكر كنم اگه الان طراحی كنم همه نقشهام خط خطی میشه!!!
این روزهای آخر اسفند برام كش میان و نمیگذرن! حتی با تمام كاری كه سرم آوار شده !

راستش این متن رو تابحال سه بار نوشتم و موفق به انتشارش نشدم!

این روزها دلم تنگه هوای خوب و آسمان آبی اسفند منو یاد قدمهای تند پدر روی پیاده روهای پارك میندازه! دلم میخواد بخوابم و باند شم ببینم همه این یكسال طولانی خواب بوده!
دلم میخواد این خواب با نوازش دستای پدر تموم بشه دستایی كه هرگز قدرش رو نمیدونستم!

نمیدونم دفعات قبل چی نوشتم ولی عذر میخوام كه نوشتنم بازم ختم به پدر شد!
دیشب نامه ای كه توی دلتنگی پارسال همین وقتها برای پدر نوشتم اتفاقی جلوی دستم افتاد... میدونید متوجه چی شدم؟ اینكه من هر سال این روزها برای سال آینده آرزو میكردم...

یادم اومد نه عید سال قبل و نه الان ... یك ساله هیچ آرزویی نكردم!

یادمه وقتی نوجوان یا بچه تر بودم فكر میكردم من برای خدا تافته جدابافته م ! نه برام مرگ میخواد نه درد و نه اشك و تلخی!!!
حتی وقتی توی 20 سالگی اولین شكست زندگیمو خوردم و بعد از كلی اذیت طلاق گرفتم فكر كردم بازم  اینها همه بخشی از الطاف خدا به منه!

بعدها كه بزرگتر شدم به افكار خودم خندیدم! با خودم گفتم اگر تو برای خدا تافته جدابافته بودی تو لاس وگاس تو یه خانواده ملتی میلیاردر به دنیا میومدی و بزرگترین غمت اخم بوی فرندت بود!!!

وقتی خبر فوت پدرمو شنیدم نمیدونم چرا برگشتم به افكار نوجوانی و بچگیم با خودم گفتم مگه میشه خدا برای مرگ پدرمو خواسته باشه؟
ولی خواسته بود!!!
امروز منطقی ترم... و فهمیدم من ذره ای از اینهمه عظمت هیچ جوره خاص نیستم و باید تمام تلاشم رو برای زندگی كردن بكنم... خبری از بند پ نیست لا اقل برای من!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مثل خیلی دیگه از جملات قرآن این جمله هم پر از ابهام و البته ایجاد  اشتباه در برداشت برای افراد بسیاری شده!!!
یه همكاری داریم خیر سرش لیسانس داره اما مدركش به لعنت خدا هم نمی ارزه!
نه میتونه دو خط نامه بنویسه نه میتونه كارهای پیش پا افتاده رو درست انجام بده اینقدرم ادعا داره و زبون درازه كه خدا بگه بس ضمنا جالبه بدونید كه همپای منم حقوق میگیره!!
حالا هر كاری بهش میدادم یه بهونه ای میاورد كه از زیر كار در بره و میگفت من فلان كارو باید انجام بدم! آقایی كه شما باشید موعد اون فلان كار هم كه رسید دیدم هیچ كاری نكرده كه هیچ! كلی ام كارو بارمونو ریخته بهم !
به هر حال عصبانی شدم و ازش دراومدم كه بابا شما اینجا چیكار میكنی؟
اینم بگم كه اگه یه كار كوچیكم بهش محول كنی اینقدر سوال پیچت میكنه كه عاجز بشی شاید فكر كنید اغراق میكنم ولی یه شخصیتی بود تو كلاه قرمزی بهش میگفتن آب بیار میگفت: گرم باشه یا سرد باشه؟ تو لیوان باشه یا استكان؟ لیوانش شیشه ای باشه یا پلاستیكی؟ بلند باشه یا كوتاه؟ بزرگ باشه یا كوچیك و.... از این دست سوالهای احمقانه ! این بنده خدا هم همینطوره مثلا بهش گفتم این سی دی ها شناسنامه كار ماست بی زحمت آرشیوشون كن!
میگه تو این كمد یا اون كمد؟ طبقه بالاش یا پایین ؟ سی دی ها رو عمودی بگذارم  یا افقی
یعنی این سوال آخر جا داشت مغزمو به تیز ترین نقطه دیوار بكوبم!!!
میگم فلانی این چه سوالیه آخه مگه میشه سی دی بدون جلدو كه دایره ست اونم به تعداد زیاد سرپا و عمودی گذاشت؟ وقت حرفم كه میشه اسم خودتو میذاری كارشناس؟!
میگه خانم فلانی چه فرقی داره شما كارشناسی منم كارشناسم تازه همه انسانها با هم برابرن و در برابر خدا یكسانن!
با عصبانیت گفتم الحمدلله كه من خدا نیستم!
بعدم من با این جمله از بیخ و بن مخالفم !كی گفته انسان ها باهم برابرن؟
از شكل و ظاهر گرفته تا هوش و تیپ و طبقه اجتماعی و میزان مفید بودن و مضر بودن ،آدمها باهم متفاوتن!
یعنی اونی كه 10 نفرو میكشه و یه عده كثیری رو به اذیت می اندازه با اونی كه مثلا برق رو اختراع كرده یا عمرشو گذاشته فلان دارو سرطان رو اختراع كرده یا اونكه كل عمرش به یللی تللی گذشته یكیه؟ والا آدمها در محضر خدا هم یكسان نیستن چه برسه به بنده بخد
ا؟!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : ستاره بانو
الان حدود 3-4 ماهه هر روز صبح با استرس از خواب پا میشم طی روز مدام تو دلم رخت میشورن و شبها با زهم هم آغوش استرسم فكر میكردم از غم دوری پدرمه اما چهرشنبه پیش علت اینهمه استرس رو فهمیدم...
این چند ماهه همش استرس و در عین حال انتظار رسیدن سالگرد فوت پدر رو كشیدم و روز سالگرد  لحظه خداحافظی از مزارش فهمیدم اینهمه انتظار برای باور مرگ پدرم بود!
باور میكنید یا نه من چهارشنبه  27 ام همین ماه باور كردم كه پدرم مرده و دیگه برنمیگرده!
نمیدونید چی فكر میكنید؟ شاید بگید چه كودكانه؟ یا احمقانه و شاید بگید زده به سرش اما این یك سال من ناخودآگاه منتظر بودم هر لحظه پدرم برگرده ، صدام كنه و زنده بشه!!!
وقتی مداح میگفت دخترای بابا امروز میگن دیگه پدر هرگز از سفر برنمیگرده فهمیدم این جملات این مرثیه ها از سر وفق قافیه سروده نشده از سر واقعیتها  شكل گرفته...
پدر آرام بگیر و منو آرام كن هرچند روز سالگردت آرام گرفتم و باور كردم اونجایی توی همون گور نمور و تاریك




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : ستاره بانو
از وقتیكه مرخصی زایمانم تموم شده و سرویس رفت و برگشتم مختل شده همش درگیر به وقت رسیدن و نرسیدنم!
راه برگشت رو معمولا پیاده برمیگردم كه چیزی حدود 62--63 دقیقه تو راهم اما برای رسیدن به سر كارم واقعا گرفتار شدم!
این مدت متوجه شدم راننده تاكسی ها چیزی كه كلا ندارن آبشن عجله س!!!
یعنی نمیدونم و درك نمیكنم چطور میتونن یك مسیر 20 دقیقه ای با دنده 2 برن؟
من ذاتا آدم عجول و پر استرسی هستم برای همین رانندگی آرام راننده تاكسی ها معمولا رو اعصابمه!
چند سال پیش كتابی  از ژان پل سارتر خوندم ( كار از كار گذشت) یادمه  شخصیت داستان وقتی كه مرد فهمید بقیه عمرش رو باید همونجا كنار زنده ها بگذرونه و از راهنماش پرسید چطور باید مرده هارو از زنده ها تشخص بده؟
راهنما گفت:  زنده ها همیشه عجله دارن  همیشه در حال تكاپو و بدو بدو هستن اما مرده ها هیچ عجله ای ندارن؟!
گاهی فكر میكنم راننده تاكسی ها مرده ن!!!
و این در حالیه كه میدونم این همه عجله و استرس اصلن برای یك زنده خوب نیست!
 ای كاش میتونستم منم مثل راننده تاكسی ها درون آرامی داشته باشم
اسلو موشن شدنم آرزوست!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ستاره بانو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی